دونالد ترامپ این هفته صرفاً از مخالفان سیاسی خود انتقاد نکرد، هم در سخنرانی وضعیت اتحادیه و هم از دفتر خود صبح روز بعد. او به یک هذیانگویی نژادپرستانه پرداخت که حتی یک گوینده رادیویی جنجالی را شرمنده میکرد (اگر باعث اخراج آنها نمیشد)، چه برسد به یک رئیس دولت.
پس از اینکه نمایندگان ایلهان عمر (دموکرات-مینهسوتا) و رشیده طلیب (دموکرات-میشیگان) در طول سخنرانی وضعیت اتحادیه فریاد "ننگ" و "دروغگو" سر دادند و در اعتراض از سالن خارج شدند، ترامپ به رسانههای اجتماعی روی آورد و با تمسخر گفت که آنها "چشمان برآمده و خونافتاده افراد دیوانه" دارند و "دیوانه، روانی و بیمار" هستند که "به نظر میرسد باید در بیمارستان روانی بستری شوند."
او آنها را "هوش پایین" نامید — توهین مورد علاقه او به زنان، سیاهپوستان و اسپانیاییتبارها — و پیشنهاد کرد که آنها را "به جایی که از آنجا آمدهاند" بازگردانند. او رابرت دنیرو را نیز به عنوان "ترامپ دیوانه"، "زوالعقل" و احتمالاً "جنایتکار" به خاطر انتقاد از او دستهبندی کرد.
این رئیسجمهور ایالات متحده است که در حال صحبت است.
این ممکن است سیاست عادی در کنفدراسیون قدیم بوده باشد — که ترامپ تلاش میکند آن را با نامگذاریها و مجسمههای پایگاه خود و پاکسازی تاریخ سیاهپوستان از موزهها و یادبودها احیا کند — اما نباید امروز عادی باشد.
این یک پیرمرد است — که پدرش در یک تجمع کلان دستگیر شد و خودش در دهه 1970 به دلیل امتناع از اجاره دادن به سیاهپوستان دستگیر شد — که اکنون دفتر بیضی را اشغال کرده و به مخالفت با زبانی پاسخ میدهد که به نظر میرسد از تاریکترین و منزجرکنندهترین گوشههای اینترنت برداشته شده است.
هنگامی که ترامپ به اعضای منتخب اقلیت نژادی کنگره میگوید "به جایی که آمدهاید برگردید" — شهروندان آمریکایی که سوگند دفاع از قانون اساسی را یاد کردهاند — و به این شکل درباره شخصیتهای عمومی شناختهشده و محترم مانند دنیرو بد میگوید، او از قدیمیترین ترفند دیکتاتورها استفاده میکند: او سعی دارد آنها را انسانزدایی کند.
و هنگامی که میگوید آنها باید "هر چه سریعتر" به خارج از کشور فرستاده شوند، او یکی از زشتترین تکرارها در تاریخ آمریکا را فراخوانی میکند، تمسخری که نژادپرستان برای نسلها به سمت رنگینپوستان پرتاب کردهاند تا به آنها بگویند که واقعاً به کشور ما تعلق ندارند.
ایلهان عمر به عنوان پناهنده به این کشور آمد و فرآیند دشوار و طولانی شدن شهروند آمریکا را طی کرد. رشیده طلیب در دیترویت به دنیا آمد. با این حال، اولین غریزه نژادپرستانه ترامپ هنگام مواجهه با دو زن رنگینپوست صریحاللهجه، زیر سؤال بردن حق آنها برای حضور در اینجا است.
این یک تصادف نیست؛ این یک استراتژی سیاسی کهن است که ریشه در تقسیم مردم و تبدیل آنها به دشمن یکدیگر دارد. او میخواهد پیروانش از آنها متنفر شوند و سپس بر اساس آن نفرت عمل کنند و آنها را ترسان کرده و جان آنها را به خطر بیندازند.
او میداند که پیروانش سعی کردند باراک اوباما، جو بایدن، مایک پنس، شوهر نانسی پلوسی را بکشند و در واقع یک قانونگذار ایالتی در مینهسوتا و شوهرش، پسر یک قاضی فدرال و دیگران را کشتند. او میداند که با تصویر کردن طلیب، عمر و دنیرو به عنوان بیگانه، از کنترل خارج شده و خطرناک، میتواند آن بخش از پایگاه خود را فعال کند که به طور منظم بر اساس شکایت و ترس با خشونت عمل میکند.
این سیاست پیراهنسیاهها و پیراهنقهوهایها برای قرن بیست و یکم است. این نفرت خالص و ناب است و باید زیر شأن هر مقام منتخب باشد. اما البته، این دونالد ترامپ است که هیچ کفی وجود ندارد که او و چاپلوسان جمهوریخواهش نتوانند به زیر آن فرو روند.
او سخنرانی طولانی، کسلکننده، پراکنده و پر از دروغ وضعیت اتحادیه خود را یک "رویداد مهم و زیبا" نامید و آنها را متهم کرد که با اعتراضات خود آن را خراب کردند. اما دموکراسی یک مسابقه زیبایی مانند مسابقات قدیمی دختر نوجوان آمریکا او نیست (که متهم به تغذیه ماشین اپستین هستند). این یک دربار سلطنتی نیست که اتباع باید بیصدا بنشینند در حالی که پادشاه صحبت میکند (یا در حالی که آنها برهنه هستند وارد رختکن آنها میشود).
اعضای کنگره ابزار نیستند: آنها نمایندگان همرده ما مردم هستند. اگر آنها معتقدند یک رئیسجمهور یا هر شخص دیگری دروغ میگوید یا به رأیدهندگان آنها آسیب رسانده است (و قلدرهای ICE ترامپ دو نفر از رأیدهندگان عمر را با خونسردی کامل به قتل رساندند)، آنها کاملاً حق دارند این را بگویند، با صدای بلند انجام دهند و در صورت وقوع، عواقب آن مانند برکناری یا سرزنش را تحمل کنند.
بنیانگذاران و تدوینکنندگان قانون اساسی سیستمی را طراحی نکردند تا از احساسات رئیسجمهور محافظت کنند. آنها سیستمی را طراحی کردند تا از آزادی محافظت کنند.
حمله ترامپ به دنیرو از همان کتاب راهنما پیروی میکند. دنیرو رفتار فاشیستیمانند او را مورد انتقاد قرار داد و ترامپ با نامیدن او به عنوان "بیمار و زوالعقل" با "هوش فوقالعاده پایین" پاسخ داد و اشاره کرد که برخی از آنچه گفته "به طور جدی جنایتکارانه" است.
"جنایتکار." برای سخن گفتن. در آمریکا! این کلمه باید هر کسی که به متمم اول و اساسیترین آزادیهای ما اهمیت میدهد را تا مغز استخوان منجمد کند. هنگامی که ترامپ با این ایده بازی میکند که انتقاد از او میتواند تحت تعقیب قرار گیرد، او شوخی نمیکند بیشتر از پوتین در ماههای قبل از شروع دستگیری معترضان. او در حال آزمایش مرزهای آن چیزی است که پیروانش در کنگره و آنچه از سیستم عدالت ما باقی مانده میپذیرند.
و سپس، تقریباً به عنوان یک تفکر بعدی، ترامپ لاف زد که "آمریکا اکنون بزرگتر، بهتر، ثروتمندتر و قویتر از همیشه است."
"ثروتمندتر" در آن جمله کار زیادی انجام میدهد. بله، بالاترین لایه این کشور اکنون، در نتیجه 45 سال کاهش مالیات جمهوریخواهان، به طرز حیرتانگیزی ثروتمند است. میلیاردرها شاهد انفجار ثروت خود با کاهش مالیات ریگان، بوش و ترامپ بودند. سود شرکتها به دلیل مقرراتزدایی جمهوریخواهان و نابودی جنبش اتحادیه ما افزایش یافته است.
اما برای خانوادههای کارگری که با اجارههای آسمانساز، مراقبتهای بهداشتی غیرقابل تحمل، وامهای دانشجویی خرد کننده، دستمزدهای رکود و قبوض خواربار که با حقوق آنها مطابقت ندارد مواجه هستند، لاف زدن جمهوریخواهان در مورد ثروت بیسابقه در میان طبقه اهداکنندگان میلیاردر اپستین خود بیصدا است.
ما در میان یک بحران مقرون به صرفه بودن ناشی از سیاستهای جمهوریخواه زندگی میکنیم. بیش از نیمی از آمریکاییها یک فوریت با ویرانی مالی فاصله دارند. جوانان تعجب میکنند که آیا هرگز صاحب خانه خواهند شد. والدین دو یا سه شغل را با هم مدیریت میکنند و هنوز عقب میافتند. اگر این همان "ثروتمندتر از همیشه" ترامپ است، این یک رفاه برای تعداد معدودی طلا اندود شده است در حالی که بقیه ما آب را لگد میزنیم.
هر رئیسجمهوری با قطبنمای اخلاقی آن واقعیت را تصدیق میکند. او میفهمد که رهبری بیش از سینهزدن و نامگذاری نیاز دارد. این دفتر مسئولیتی برای ارتقای گفتگوی ملی دارد، نه کشیدن آن به ناودان. نیاز به بلوغ برای پذیرش این دارد که در یک جمهوری متنوع، مردم مخالف خواهند بود، گاهی با صدای بلند، گاهی با عصبانیت، و این نشانه یک دموکراسی سالم است.
این تنوع یک نقص در آزمایش آمریکایی نیست: این نبوغ آن است. دموکراسی که شامل پناهندگان سومالیایی تبدیل شده به قانونگذار، زنان فلسطینی-آمریکایی از دیترویت، بازیگران هالیوود، محافظهکاران روستایی، ترقیخواهان شهری، افراد از هر رنگ و مذهب است، دموکراسی است که آمریکای واقعی را منعکس میکند. و ظاهراً، آمریکایی که جمهوریخواهان زمانی آن را پذیرفتند اما امروز حزب جمهوریخواه از آن متنفر است.
برخورد دیدگاهها و رویکردها نحوه تنظیم دقیق ایدههای ما و تصحیح اشتباهات است. این نحوه جلوگیری از تمرکز قدرت از تبدیل شدن به استبداد برهنه است.
هنگامی که ترامپ مخالفان را "دیوانه" مینامد و به آنها میگوید "به جایی که آمدهاید برگردید"، او به همان اصل بنیادین آمریکایی حمله میکند. او سیگنال میدهد که فقط صداهای خاصی — به طور خاص صداهای مردان سفیدپوست مسیحی ثروتمند — مشروع هستند. که آنها تنها آمریکاییهای "واقعی" هستند که اهمیت دارند.
تاریخ به ما میآموزد که آن جاده به کجا منتهی میشود و به قدرت ختم نمیشود. به سرکوب، زوال و نابودی نهایی خود جمهوری ختم میشود، که به احتمال زیاد به همین دلیل است که پوتین احتمالاً ترامپ را در این نوع چیزها در طول مکالمات تلفنی منظم آنها تشویق میکند.
تصویر بزرگتر در اینجا بیش از یک هذیانگویی عجیب، نژادپرستانه و نفرتانگیز در میان بسیاری است. این در مورد کتاب راهنمایی است که مستبدان در سراسر جهان برای نسلها برای شکستن دموکراسیها از درون استفاده کردهاند.
هنگامی که مردم نگران شغل، قبوض و آینده خود هستند، یک مرد قدرتمند مشتاق آن ترسها را با راهحلهای صادقانه آرام نمیکند؛ او آنها را تغییر مسیر میدهد. او به "دیگری" اشاره میکند و میگوید: "این مشکل شماست!" مهاجر. زن مسلمان در کنگره. قانونگذار سیاهپوست. بازیگر صریحاللهجه.
او به ما میگوید از یکدیگر بترسیم تا سؤال نکنیم که چگونه سیاستهای جمهوریخواه انقلاب ریگان در 45 سال گذشته مردم کارگر را له میکند.
کلمات ترامپ مهم هستند زیرا آنها فقط توهین نیستند. آنها سیگنال هستند. هنگامی که یک رئیسجمهور مخالفان سیاسی را "دیوانه" مینامد، پیشنهاد میکند که آنها باید "در بیمارستان روانی بستری شوند" یا به شهروندان آمریکایی میگوید "به جایی که آمدهاید برگردید"، او نفرت و طرد، "دیگریسازی" مخالفانش را عادی میکند.
آن سم به زندگی عمومی نفوذ میکند و درک مشترک سنتی آمریکایی را که صرف نظر از شدت اختلافات ما، همه ما شهروندان برابر تحت قانون هستیم، فرسایش میدهد. دموکراسی نمیتواند زنده بماند اگر شروع کنیم به رفتار با مخالفت به عنوان خیانت و تنوع به عنوان یک تهدید، که دقیقاً به همین دلیل است که ترامپ این کار را انجام میدهد. مانند مربی خود ولادیمیر پوتین، که تصویرش را به تازگی در کاخ سفید همراه با واشنگتن و جکسون آویخته است، او از دموکراسی متنفر است و بارها و بارها این را گفته است.
آمریکا زمانی قویتر است که آن تله دیکتاتور را رد کند، زمانی که دایره تعلق آمریکایی را گسترش دهد به جای باریک کردن آن.
خطر واقعی برای کشور ما اعتراض بلند عمر یا انتقاد تند دنیرو نیست. این است که آمریکا با رهبری گیر کرده است که نفرت، ترس و تفرقه را زندگی و تنفس میکند، که میخواهد ما همسایگان خود را به عنوان دشمنان خود ببینیم و حزبی که آنقدر از او میترسد که از هر کاری که انجام میدهد و میگوید حمایت میکند، صرف نظر از اینکه چقدر مشمئزکننده است.
آن نوع برانگیختن ترس و نفرت سمی آمریکا را بزرگتر یا بهتر نمیکند. ما را کوچکتر، عصبانیتر و — همانطور که ترامپ و پوتین میخواهند — تقسیم و در نتیجه کنترل کردن ما را آسانتر میکند.


