سرانجام، یک سریال پزشکی که نقش فیلیپینی‌ها در بیمارستان را برجسته می‌کند — و چرا طنین‌انداز می‌شودسرانجام، یک سریال پزشکی که نقش فیلیپینی‌ها در بیمارستان را برجسته می‌کند — و چرا طنین‌انداز می‌شود

درباره مادران، پرستاران و «The Pitt»

2026/05/02 09:00
مدت مطالعه: 4 دقیقه
برای ارائه بازخورد یا طرح هرگونه نگرانی درباره این محتوا، لطفاً با ما از طریق [email protected] تماس بگیرید.

«The Pitt»، سریال پزشکی تحسین‌برانگیز HBO که فصل دوم خود را به تازگی به پایان رساند، در میان یک جامعه خاص در آمریکای شمالی محبوبیت زیادی پیدا کرده است: فیلیپینی‌ها.

سرانجام، یک درام پرطرفدار که نقش‌های فیلیپینی‌ها در بیمارستان را برجسته می‌کند؛ از پرستاران بازی‌شده توسط کریستین ویلانوئوا (پرنسس) و آمیلین آبلارا (پرلاه) گرفته تا پزشک مقیم بازی‌شده توسط ایزا برایونس درخشان (دکتر سانتوس)، که حتی در صحنه‌ای به یادماندنی یک لالایی فیلیپینی خواند.

این سریال برای من به‌شخصه طنین‌انداز بوده است. دوستان نزدیک و اقوامی دارم که پرستار هستند. همسرم پرستار است. مادر مرحومم هم همین‌طور. 

در واقع، تصویر مادر به‌عنوان پرستار همواره بخشی از دنیای من بوده است.

قدرت این تصویر زمانی برایم آشکار شد که پسرم سال‌ها پیش در یک بستری کوتاه در بیمارستان، انتخابی کرد. انتظار داشتم مرا انتخاب کند. اما در عوض، مادرش را انتخاب کرد.

او تازه یک عمل جزئی داشت و پزشک گفت اتاق جراحی فقط جای یک والدین در یک زمان را دارد. پزشک از پسرمان پرسید که دوست دارد چه کسی اول بیاید.

در آن زمان حدود هفت سال داشت و ما وقت بیشتری با هم می‌گذراندیم. پس واقعاً انتظار داشتم که از من بخواهد.

نه. او مادرش را می‌خواست.

همسرم و من هر دو از بچه‌هایمان در دوران رشدشان مراقبت کردیم. هر دو از کار مرخصی گرفتیم تا تمام‌وقت روی بزرگ کردن آن‌ها در دوران نوزادی تمرکز کنیم. اما وقتی پیش می‌آمد که حالشان خوب نبود یا مسائل بهداشتی دیگری داشتند، پسرانمان به‌طور طبیعی تمایل داشتند به مادر رجوع کنند.

شاید پسرانم صرفاً انتخاب هوشمندانه و منطقی می‌کردند: برای دردها و ناخوشی‌ها، چرا به روزنامه‌نگار بروی — به پرستار متخصص برو.

من هم همین انتخاب را می‌کردم.

یک پرستار در سان لازارو

مادر مرحومم بیش از ۲۵ سال به‌عنوان پرستار کار کرد. تمام دوران کاری‌اش را در بیمارستان سان لازارو در مانیل گذراند، مؤسسه‌ای بهداشتی که در سال ۱۵۷۷ برای مبارزه با بیماری‌های عفونی در کشور تأسیس شد.

ایزابل ایمپلیدو پیمنتل در دهه ۱۹۸۰

او به کارش متعهد بود. یک شب در دهه ۱۹۸۰، در حال رانندگی به سمت خانه بودیم که با تصادفی روبه‌رو شدیم که در آن کسی آسیب دیده بود. برخی مردان خیابان دنبال کسی می‌گشتند که مرد بیچاره را به بیمارستان برساند.

مادرم گفت: «بیایید او را ببریم.»

معلوم شد نیازی نبود. یک نیکوکار پیش قدم شده بود تا مرد مجروح را ببرد.

حتی پس از بازنشستگی، غریزه پرستاری مادرم قوی باقی ماند. وقتی پدرم در ماه‌های آخر زندگی‌اش بیمار شد، خانواده‌ام دو پرستار مرد برای مراقبت از او استخدام کرد.

در یک تحویل شیفت عصرگاهی، وقتی برایان، پرستار شیفت روز، کار را به رن، پرستار شیفت شب، تحویل می‌داد، مادرم لحظه‌ای بازنشستگی‌اش را فراموش کرد. وقتی به او گفتم وقت تحویل به پرستار شب است، بی‌صبر شد: «صبر کن. هنوز باید بیمار را تحویل بدهم.»

پدرم روزهای آخر عمرش را تحت مراقبت مادرم گذراند. این بازگشتی بود به شیوه‌ای که بودند. همان‌طور که با هم آشنا شدند.

بعد از جنگ بود و او در مانیل از بیماری‌هایی که پس از سال‌ها زندگی در جنگل به‌عنوان چریک در جنگ جهانی دوم گریبانش را گرفته بود، نقاهت می‌کشید. مادرم پرستارش بود.

Isabel Impelido Pimentel ایزابل ایمپلیدو پیمنتل (با عصا) به همراه دختر جانت پاردس (نشسته اول از چپ) و همکاران سابق در جشن چهارصد و سی و چهارمین سالگرد بیمارستان سان لازارو.

یکی از خاطرات گرانبهای من از سال‌های آخر عمرش و روزهای پایانی پدرم آن بود که به خانه آمدم تا در مراقبت از او کمک کنم. بلافاصله نتوانستیم یک مراقب شیفت شب پیدا کنیم. پس مجبور شدم یک شب جایش را پر کنم که به معنای خوابیدن روی تشکی روی زمین اتاق والدینم بود.

برنامه این بود که من به نیازهای پدرم رسیدگی کنم تا مادرم بتواند بخوابد. اما این‌طور نشد، نه با یک پرستار بازنشسته که در اتاق بود.

اواسط آن شب، صدای حرکتی شنیدم. اول فکر کردم پدرم است، اما او خواب عمیق بود. در واقع، مادرم بود که در حال حرکت بود. ایستاده بود و یک قدم کوچک یک قدم کوچک برمی‌داشت — به سمت من.

یک پتو حمل می‌کرد. برای من بود.

درست حدس زده بود که دارم در اتاق تهویه‌دارشان سردم می‌شود.

نمی‌توانست جلوی خودش را بگیرد. مادرم، پرستار تمام‌عمر، فقط باید کاری می‌کرد. – Rappler.com

(اول در LinkedIn نویسنده منتشر شد.)

بنجامین پیمنتل روزنامه‌نگار و ویراستار فناوری مستقر در منطقه خلیج سان فرانسیسکو است. رمان او، Mga Gerilya Sa Powell Street، جایزه ملی کتاب ۲۰۰۷ برای داستان را برد و در سال ۲۰۰۸ توسط Tanghalang Pilipino متعلق به CCP به صحنه رفت.

Must Read

[Mind the Gap] رویای «BMW» در آمریکا: آیا پرستاری هنوز بلیط فیلیپینی‌هاست؟

سلب مسئولیت: مطالب بازنشرشده در این وب‌ سایت از منابع عمومی گردآوری شده‌ اند و صرفاً به‌ منظور اطلاع‌ رسانی ارائه می‌ شوند. این مطالب لزوماً بازتاب‌ دهنده دیدگاه‌ ها یا مواضع MEXC نیستند. کلیه حقوق مادی و معنوی آثار متعلق به نویسندگان اصلی است. در صورت مشاهده هرگونه محتوای ناقض حقوق اشخاص ثالث، لطفاً از طریق آدرس ایمیل [email protected] با ما تماس بگیرید تا مورد بررسی و حذف قرار گیرد.MEXC هیچ‌ گونه تضمینی نسبت به دقت، جامعیت یا به‌ روزبودن اطلاعات ارائه‌ شده ندارد و مسئولیتی در قبال هرگونه اقدام یا تصمیم‌ گیری مبتنی بر این اطلاعات نمی‌ پذیرد. همچنین، محتوای منتشرشده نباید به‌عنوان توصیه مالی، حقوقی یا حرفه‌ ای تلقی شود و به منزله پیشنهاد یا تأیید رسمی از سوی MEXC نیست.